تبليغاتX
چامه ها و چکامه ها
 

 مستان و همای درگذشت پدر بزرگوار آقای اسفندیار شاهمیر ، یار همیشگی مستان را به ایشان تسلیت می گویند و خود را در غم ایشان شریک می دانند.

پرواز همای برای دوست و یاور همیشگی خود در این غم بزرگ گفته است :

 

دوست مهربان و یار همیشگی من اسفندیار خوبم

در گذشت پدر مهربانت را به تو تسلیت می گویم و از ته دل برایت آرامش آرزو می کنم .

 

 

اسفندیار شاهمیر

 

همیشه یاد آن روزهای خوشی خواهیم بود که در کنار پدرت گذراندیم و او همیشه به تو افتخار می کرد و فراموش نمی کنم که هرچه در توان داشت به نمایش می گذاشت تا تو را شاد کند.

خنده ی سرشار از افتخارش در روز پایان اجرای نیاوران را همه ی هواداران مستان می بینند که چه عاشقانه یکدیگر را در آغوش گرفتید و شوق در چشمانتان پیدا بود.

 

اسفندیار شاهمیر و پدر بزرگوارشان در پایان اجرای نیاوران

 

او همیشه به ما شور و شوق میداد و و فراموش نمی کنم نخستین باری را که با هم در ساختمان آ اس پ برای پدرت و دوستانش برنامه اجرا کردیم . باور کردنی نیست که اینقدرناگهانی واینقدر آرام از کنار ما رفت.

این روزها که تو در خدمت سربازی بودی و نتوانستیم در مستان در کنار هم باشیم ، سخت ترین روزهای مستان بود برای من ، چرا که بدون تو مستان مفهوم ندارد .

دوست من ، برادرم ، یار همیشگی من ، مرا در غم خودت همراه بدان ؛ چرا که نمی توانم روزهایی را که در کنار پدرت شاد بودیم و از او درس ها می آموختیم را فراموش کنم .

پس از از دست دادن مادرت ، پدرت فریدون تنها کسی بود که می دانم عاشقش بودی و همیشه می خواستی شادش کنی و از یاد نمی برم که او هم تا آخرین نفس تنها به خاطر تو ، دور از تو بود . پدرت به به میهن ما و نیروی دریایی ایران و افسران زیادی درس مهر و ایرانی بودن آموخت و در نگاه من او مرد بزرگی بود برای ایران ، گرچه هیچکس قدر او را در خاک ندانست.

یادش همیشه در یاد و خاطر ما خواهد ماند.

پرواز همای.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 11:2  توسط صمصامی  | 

 

دوستان خوب مستان درود

این هم جدول برنامه های همای و گروه مستان در تور کشور کانادا برای تمام آنانی که بارها از من پرسیده بودند و آنانی که پی جویش هستند.

 

تاریخ

شهر

1

جمعه 9  اکتبر 2009

ونکوور

2

یکشنبه 11 اکتبر 2009

تورنتو

3

جمعه 16 اکتبر 2009

مونترال

 

شاد باشید و بدرود.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 23:15  توسط صمصامی  | 

 

خوشا آنکه همچون تو مست از جهان می رود

خوشا آنکه همچون تو مست از شراب الست از جهان می رود

خوشا آنکه همچون تو در خواب مست

به دور از غم هرچه هست از جهان می رود

کسی با خود از این جهان ارمغانی نبرد

خوشا آنکه همچون تو با جام و نامی به دست از جهان می رود

پس از تو نه می می توان نوش کرد

نه بر نغمه و سوز سازی توان گوش کرد

چه فخری به خود می فروشد زمین

که همچون تو رامشگری را در آغوش کرد....

 

 

نمی توان باور کرد که استادی چون استاد "پرویز مشکاتیان" بدین گونه آرام و بی صدا خاموش گشته و از میان ما رفته است.

چگونه باور کنم و چه بنویسم که گریه امانم نمی دهد.وقتی خبر را شنیدیم همه ی گروه بی اختیار اشک می ریختیم و باور نداشتیم.امروز همه در گوشه ای نشسته و در بهت فرو رفته اند و می گریند.

......

ای کاش ایران بودم ! ای کاش ایران بودم !

.....

او در سرنوشت همه ی ما نقش بزرگی داشته است.او حتی در سرنوشت بسیاری که امروز استادان ما هستند نقش بزرگی داشته است.

هیچ گاه باور نخواهم کرد که او را پس از این نخواهم دید . او همیشه جاودان خواهد ماند.

 

 

 

به خود می بالم  در زمینی زندگی می کنم که او همیشه جاودان در آن زیسته است !

به خود می بالم در خاکی به جهان پای نهاده ام که او در آن خاک زیسته است!

و خرسند از آنم که روزی درهمان خاک پاک خواهم خفت که "پرویز مشکاتیان" در آن آرام گرفته است.

 

 

نامش جاوید.

پرواز همای

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 21:50  توسط صمصامی  | 

 

در ادامه ی برنامه های همای و مستان در آمریکا  ، تصویر های زیر از برنامه های اجرا شده ی همای و مستان در سان فراسیسکو در تاریخ ۲۲ آگوست و سن دیه گو در تاریخ های ۲۹ و ۳۰ آگوست  ، با نام "عجب آب گل آلودی" هستند.

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 شاد باشید و بدرود .  

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 21:22  توسط صمصامی  | 

 

واژه های نو برای پیگیران بخش پارسی باشیم.

 

  

تازی

پارسی

ﺇبا

روی تافت/سرپيچی /سر باز زدن

چنانكه فردوسی فرمود:

كه چندين بپيچم كه اسفنديار

مگر سر بپيچاند از كارزار

ﺇبا كردن/ ﺇبا داشتن

سرپيچی كردن/سر باز زدن

ابا میکند : سرپیچی میکند

ابابيل( تك ندارد )

گروه ها /دسته ها/نام پرنده ای كه در پارسي پرستو گويند.

ﺇباح/اباحت (مباح كردن )

روا دانستن/روايی/ آشكار كردن/

مباح است : روا است

اباريق(تك : ابريق)

جام سفالي لوله دار با دسته براي آب يا شراب/( پارسی تازی شده ی آبريز است ) آوتابه نيز گويند / از دوبخش آف يا آو ( آب ) و تابه  همان كه در تازی ظرف  گويند.

اباعن جد

پدر بر نيا / پشت بر پشت / ( ابا : پدر/      جد : نيا)

اباليس( تك : ابليس )

اهريمنان/اهريمن ها/ ابليس: اهريمن

چنانكه فردوسی فرمود:

از اين مار خور  اهرمن چهره گان

ز دانايي و شرم بی بهره گان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد

همه داد خواهند گيتی به باد

ابتحاث  ( بحث کردن )

كاويدن

ابتدا

آغاز كردن/آغازيدن/آغاز

چنانكه فردوسی فرمود :

از آغاز بايد كه دانی درست

سرمايه گوهران از نخست

ابتدايی

آغازين

ابتذال

رها كردن / پرهيز/ خوار گرايی/  خوار داشت/  بی ارجی/ پيش پا افتادگی

چنانكه فردوسی فرمود :

همی خوار گيرد سخن های من

بپيچد سر از دانش و رای من

مبتذل است : خوار است

به ابتذال کشیده شد : خوار شد

ابتر

دم بريده/ بی فرزند/ پست / فرو مايه/ پراكنده / آسيب ديده

ابتسام ( تبسم کردن )

نرم خنديدن/ لبخنديدن/ شكر خند/ آهسته خنديدن

ابتعاد

دوري كردن / دور شدن

بعید است : دور است )

ابتشار

مژده يافتن/ شاد شدن

ابتكار

تازه يابی/ نو سازی/تازه سازی

ابتلا

آسيب ديدگی / دچاری/ آزمودن/ پرسيدن/ آگاهی يافتن

مبتلا شد : دچار شد

به بیماری دچار شد

ابحاث ( تك : بحث)

جستار ها

ابد ( پارسي تازی گشته )

ابدی

اپت/جاويد/ ورجاوند/رميدگی/هميشه گی

چنانكه صائب تبريزی فرمود :

چند باشد شمع من بازيچه ی دست فنا

زنده ي جاويد از دست حمايت كن مرا

ابدًا

هرگز/هيچگاه/هميشه/ جاودانه / براي هميشه

إبداع

نو سر آيی/ نو آوری

إبدال

دگرگون كردن/ دگرديسی/ جايگزينی

بدلی: دگرگون شده

إبدالدهر

جاويدان / هميشه

أبدان ( تك : بدن )

تن ها / ابدام ها ( ابدام : جسم )

أبدي

جاودانی

أبديت

جاودانگی / هميشه گی

ابراء( بريء بودن )

پاك گرداندن/ بيزاری جستن/به كردن / از بدی رهاندن /

بریء‌ است : پاك است/ از بدی رها است

ابراز

باز گشاندن / نماياندن / درز گرفتن

بروز دادن : نشان دادن/ بروز نميدهد : نشان نميدهد / نمايان نميكند

إبراز قدرت

دست نمودن/ نشان دادن نيرو

ابراق (برق)

درخش زدگی/درخشيدن/برق: درخش

ابرقو / ابر قوه

پارسی تازی شده است/ ابر كوه / نام شهری است

ابريج

پارسی تازی گشته است/شير زنه/ خمره كره گيری

ابزار

پارسی تازی شده /آچار

ابزار ( تك : بزر )

دارو های خوشبو كه در خوردنی ها ميريزند مانند فلفل /زرد چوبه/ دارچين/و .......

ابشار ( بشارت )

شادمانی دادن / شادمان شدن / مژده دادن / شاداب كردن / گياه بر آوردن

ابصار ( تك : بصر )

چشمان / چشم ها / بينايی ها

چشم بصیرت : چشم بینا

ابطال

نا چيز كردن/بيهوده كردن

باطل كردن : نابود كردن / ناچيز كردن/ ستردن ( setordan)

چنانكه فردوسی  فرمود:

بپرهيز از آن كس كه بد كرده ای

كه او را به بيهوده آزرده ای

إبعاد

راندن / بيرون راندن / دور كردن

بعيد است : دور است

ابعاض ( تك : بغض)

دشمنی ها

بغض ( كين  و دشمني)همان است كه گلو گير نيز گويند ( گرفتن گلو هنگام گريه)

ابقا ( باقی بودن/باقی داشتن )

نگه داشتن /پايدارگري/ واگذاشت

ابكار( تك : بكر bekr)

دوشيزگان «دوشيدن»/  از آنجايی كه دختران بيشتركار دوشيدن شير از گاو و گوسفند را انجام مي دادند، به همين فرنود(دليل) دوشيزه ناميده شدند. همان است كه تازيان باكره گويند.

ابلاغ

پيام رسانی/ فرمان رسانی /رساندن

ابلاغ شد : رسيد

 

 

نسك های به كار برده شده :

شاهنامه فردوسی بزرگ ( از چامه های زيبای بسياری از چامه سرايان  ايرانی بهره ميبريم در اين ميان از شاهنامه فردوسی به فرنود اينكه نمونه ی بی همتای سخن پارسی است بسيار بيش تر بهره بردیم)

فرهنگ فارسی عميد نوشته حسن عميد

واژه ياب نوشته ی ابوالقاسم  پرتو

لغت فرس نوشته ابو منصور اسدی طوسی

دستور نامه در صرف و نحو زبان پارسی نوشته دكتر محمد جواد مشكور

 روشن سازی : (نسك nasak پارسی است تازيان به خواسته خود و از آنجا كه در بسياری از واژگان ك  را خ ميگويند تا در زبان خودشان آسان تر به كار برند از آن واژه نسخ nosakh را ساختند واژگانی بر اين گونه ی گفتاری را تازيان( جمع مكسر) می گويند و اين واژه به اين رويه به كارشان نمی آمد از آن تك واژه نسخه و واژه های چون استنساخ  و..... را ساخته اند كه از ديدگاه دستوری در زبان پارسي درست نميباشد. نسك در  پارسي به چم نوشتار به كار ميرود .شور بختانه از اين دگرگونی ها بسيار كرده اند و ما نيز به نادرست به كار ميبريم!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 10:13  توسط صمصامی  | 

 

<-AuthorName->

کنسرت گروه مستان و تور اروپا در شهرهای وین ، لندن ، پاریس ، فرانکفورت ، برلین ، اشتوتکارت ، هامبورگ ، کالستروهه ، استکهلم ، گوتنبرگ ، مالمو .