تبليغاتX
چامه ها و چکامه ها

 

واژه های نو برای پیگیران بخش پارسی باشیم.

 

  

تازی

پارسی

ﺇبا

روی تافت/سرپيچی /سر باز زدن

چنانكه فردوسی فرمود:

كه چندين بپيچم كه اسفنديار

مگر سر بپيچاند از كارزار

ﺇبا كردن/ ﺇبا داشتن

سرپيچی كردن/سر باز زدن

ابا میکند : سرپیچی میکند

ابابيل( تك ندارد )

گروه ها /دسته ها/نام پرنده ای كه در پارسي پرستو گويند.

ﺇباح/اباحت (مباح كردن )

روا دانستن/روايی/ آشكار كردن/

مباح است : روا است

اباريق(تك : ابريق)

جام سفالي لوله دار با دسته براي آب يا شراب/( پارسی تازی شده ی آبريز است ) آوتابه نيز گويند / از دوبخش آف يا آو ( آب ) و تابه  همان كه در تازی ظرف  گويند.

اباعن جد

پدر بر نيا / پشت بر پشت / ( ابا : پدر/      جد : نيا)

اباليس( تك : ابليس )

اهريمنان/اهريمن ها/ ابليس: اهريمن

چنانكه فردوسی فرمود:

از اين مار خور  اهرمن چهره گان

ز دانايي و شرم بی بهره گان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد

همه داد خواهند گيتی به باد

ابتحاث  ( بحث کردن )

كاويدن

ابتدا

آغاز كردن/آغازيدن/آغاز

چنانكه فردوسی فرمود :

از آغاز بايد كه دانی درست

سرمايه گوهران از نخست

ابتدايی

آغازين

ابتذال

رها كردن / پرهيز/ خوار گرايی/  خوار داشت/  بی ارجی/ پيش پا افتادگی

چنانكه فردوسی فرمود :

همی خوار گيرد سخن های من

بپيچد سر از دانش و رای من

مبتذل است : خوار است

به ابتذال کشیده شد : خوار شد

ابتر

دم بريده/ بی فرزند/ پست / فرو مايه/ پراكنده / آسيب ديده

ابتسام ( تبسم کردن )

نرم خنديدن/ لبخنديدن/ شكر خند/ آهسته خنديدن

ابتعاد

دوري كردن / دور شدن

بعید است : دور است )

ابتشار

مژده يافتن/ شاد شدن

ابتكار

تازه يابی/ نو سازی/تازه سازی

ابتلا

آسيب ديدگی / دچاری/ آزمودن/ پرسيدن/ آگاهی يافتن

مبتلا شد : دچار شد

به بیماری دچار شد

ابحاث ( تك : بحث)

جستار ها

ابد ( پارسي تازی گشته )

ابدی

اپت/جاويد/ ورجاوند/رميدگی/هميشه گی

چنانكه صائب تبريزی فرمود :

چند باشد شمع من بازيچه ی دست فنا

زنده ي جاويد از دست حمايت كن مرا

ابدًا

هرگز/هيچگاه/هميشه/ جاودانه / براي هميشه

إبداع

نو سر آيی/ نو آوری

إبدال

دگرگون كردن/ دگرديسی/ جايگزينی

بدلی: دگرگون شده

إبدالدهر

جاويدان / هميشه

أبدان ( تك : بدن )

تن ها / ابدام ها ( ابدام : جسم )

أبدي

جاودانی

أبديت

جاودانگی / هميشه گی

ابراء( بريء بودن )

پاك گرداندن/ بيزاری جستن/به كردن / از بدی رهاندن /

بریء‌ است : پاك است/ از بدی رها است

ابراز

باز گشاندن / نماياندن / درز گرفتن

بروز دادن : نشان دادن/ بروز نميدهد : نشان نميدهد / نمايان نميكند

إبراز قدرت

دست نمودن/ نشان دادن نيرو

ابراق (برق)

درخش زدگی/درخشيدن/برق: درخش

ابرقو / ابر قوه

پارسی تازی شده است/ ابر كوه / نام شهری است

ابريج

پارسی تازی گشته است/شير زنه/ خمره كره گيری

ابزار

پارسی تازی شده /آچار

ابزار ( تك : بزر )

دارو های خوشبو كه در خوردنی ها ميريزند مانند فلفل /زرد چوبه/ دارچين/و .......

ابشار ( بشارت )

شادمانی دادن / شادمان شدن / مژده دادن / شاداب كردن / گياه بر آوردن

ابصار ( تك : بصر )

چشمان / چشم ها / بينايی ها

چشم بصیرت : چشم بینا

ابطال

نا چيز كردن/بيهوده كردن

باطل كردن : نابود كردن / ناچيز كردن/ ستردن ( setordan)

چنانكه فردوسی  فرمود:

بپرهيز از آن كس كه بد كرده ای

كه او را به بيهوده آزرده ای

إبعاد

راندن / بيرون راندن / دور كردن

بعيد است : دور است

ابعاض ( تك : بغض)

دشمنی ها

بغض ( كين  و دشمني)همان است كه گلو گير نيز گويند ( گرفتن گلو هنگام گريه)

ابقا ( باقی بودن/باقی داشتن )

نگه داشتن /پايدارگري/ واگذاشت

ابكار( تك : بكر bekr)

دوشيزگان «دوشيدن»/  از آنجايی كه دختران بيشتركار دوشيدن شير از گاو و گوسفند را انجام مي دادند، به همين فرنود(دليل) دوشيزه ناميده شدند. همان است كه تازيان باكره گويند.

ابلاغ

پيام رسانی/ فرمان رسانی /رساندن

ابلاغ شد : رسيد

 

 

نسك های به كار برده شده :

شاهنامه فردوسی بزرگ ( از چامه های زيبای بسياری از چامه سرايان  ايرانی بهره ميبريم در اين ميان از شاهنامه فردوسی به فرنود اينكه نمونه ی بی همتای سخن پارسی است بسيار بيش تر بهره بردیم)

فرهنگ فارسی عميد نوشته حسن عميد

واژه ياب نوشته ی ابوالقاسم  پرتو

لغت فرس نوشته ابو منصور اسدی طوسی

دستور نامه در صرف و نحو زبان پارسی نوشته دكتر محمد جواد مشكور

 روشن سازی : (نسك nasak پارسی است تازيان به خواسته خود و از آنجا كه در بسياری از واژگان ك  را خ ميگويند تا در زبان خودشان آسان تر به كار برند از آن واژه نسخ nosakh را ساختند واژگانی بر اين گونه ی گفتاری را تازيان( جمع مكسر) می گويند و اين واژه به اين رويه به كارشان نمی آمد از آن تك واژه نسخه و واژه های چون استنساخ  و..... را ساخته اند كه از ديدگاه دستوری در زبان پارسي درست نميباشد. نسك در  پارسي به چم نوشتار به كار ميرود .شور بختانه از اين دگرگونی ها بسيار كرده اند و ما نيز به نادرست به كار ميبريم!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 10:13  توسط صمصامی  | 

دوستان خوب مستان در ادامه ی بخش "پارسی سخن بگوییم" ، امروز بخشی دیگر از واژگان را می آوریم ، امید که گامی باشد در به کار گیری واژگان درست در جای درستشان. دوستان خوب نمی دانم واژگان پیشین به کارتان آمد یا نه؟ آیا تلاش کردید که در گفتگوها و یا یادداشت های روزانه و یا نامه های اداری و یا شخصیتان به کار ببریدشان؟ یا دست کم در فکرتان مرورشان کنید؟ آیا در انتخاب واژگان در کلام روزانه تان حساس شده اید؟ آیا در این مدت به فرهنگ پارسی سری زده اید و پی واژه ی ویژه ای رفته اید یا خیر؟

امیدوارم که این بخش از "چامه ها و چکامه ها" شما را نیز مانند ما به فکر فرو برده و درگیر کرده باشد. بسیار شاد می شوم از شما بشنوم چه دگرگونی در کلام و نوشتارتان رخ داده یا در پی آنید که این دگرگونی در آنها رخ دهد!

در پایان باید از خانم"گیلارین راعی" که گردآوری این واژگان زیر نظر ایشان و در سایه ی تلاششان انجام می شود ، تشکر بسیار نمایم. شاد و پیروز باشید. 

 

 

تازی

پارسی

اصيل

پاك نژاد

آصال : نژادگان

آفات ( تك : آفت)

آسيب ها/ آگفت ها/گزند ها/

گياه آفت زده : گياه آسيب ديده

آفت گياهی

آگفت گياهي/ گزند گياهي

آفت سماوی

آگفت آسمانی

آفاد ( تك : افد )

زمان ها / مرگ ها

آفاق ( تك : افق)

كران ها

افق : كران

آفاق

كران ها

آكال ( تك : اكل ) okol

روزي ها/ خوراك ها / ميوه ها/ مزه ها/ سبزی ها

آكل( مرد ) آكله (زن )

خورنده

آكله نام بيماری است  كه در پارسي خوره گويند/در تازی جذام هم گفته ميشود

آل

دامنه / دودمان /در تازی به نام هاي شناخته شده افزوده ميشود.

آل رسول

دودمان پيامبر

آلات تغذيه

گوارنده ها

آلات تناسلی

زهار/ شرمگاه ( عميد)

آلات تنفسی

دمگرها

آلات دفاعی

پدافند ابزار

آلات صوتی

اندام های آوايی

آلات صيد

 

شكار ابزار

 

آلات فعل

بي دست و پاها/ تو سری خورها

آلات قمار

منگ ابزار

آلات لهو

خوش ابزار

آلات موسيقی

خنياوگان/سازها

آلف (تك : الف ) alf

هزار ها

آلام ( تك :الم )

دردها و رنجها

آلام جسمانی

تندردها

آلام نفسانی

رواندردها

آلت نقاله

گوشه سنج

ابزاری كه برای اندازه گيری گوشه به كار ميرود

آل عبا/ آل كسا

پنج تن

آل عمران

تبار عمران/تبار موسی

آلف

خو گر/كسی كه خو ميگيرد.

آلهه( تك : اله)

ايزدان /پرستيدگان

آلهه پرست

يزدان پرست

آماد ( تك : امد ) amad

فرجام ها/ سر رسيد ها

آمال ( تك : امل ) amal

آرزو ها / اميد ها

 

 

 

بيگانه

پارسی

آباژور /Abat-jour/ فرانسوی

سايه بان/سايه شكن

آبسه / Abces/ فرانسوی

پيله

آبونمان/ Abonnement / فرانسوی

همبستانه

آبونه / Abonne / فرانسوی

همبست

آپارات / روسي

دستگاه / ابزار

آپارتايد / Apartide/ انگليسي

جدا زيستی

آپارتمان / Appartment / فرانسوی

سراچه

آپليكيشن/ Application/ انگليسي

كاربست

آتلانتيك/Atlantique / فرانسوی

اتلس

آتمسفر /  Atmosphere /فرانسوی

هوا بار/ پناد

آدرس /Adresse / فرانسوی

نشانی

آرتيست/Artiste /فرانسوی

هنر پيشه/بازيگر نمايش/هنرمند

آرتيشو/Artichaut / فرانسوی

كنگر فرنگی

آرشه/Archet / فرانسوی

كمانه/چوب باريكی كه در كنار آن چند رشته موی  اسب كشيده شده و براي نواختن ويولون به كار می رود.

آرشيو/ Archive / فرانسوی

بايگانی

آرم / Arme / فرانسوی

نشانه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:22  توسط صمصامی  | 

برای شروع بخش "پارسی باشیم" چندین واژه از واژه هایی را که روزانه به کار می بریم و از بس که به کار بردیمشان فراموشمان شده که پارسی نیستند را در کنار جانشین درست پارسی آن می آوریم تا سرآغازی باشد در فراخوان ما از شما برای شرکت در بخش "پارسی سخن بگوییم". امید که هر چه زودتر تحقیق ها ، مقاله ها ، نظرها و نوشته های شما برای استفاده در این بخش ، به دست ما برسد.

تلاش می کنیم که هربار چندین واژه از واژهای بیگانه ای که جانشین پارسی آن را کمتر به کار می بریم ، بیاوریم و در بایگانی "چامه ها و چکامه ها" نگاهداری کنیم تا همیشه در دسترس  باشد و بتوانید از آنها بهره برید.

 

تازی

پارسی

 

 

آباء

 

پدران/نياكان

(روشن سازی: جد:نيا/ آبا و اجداد:  نياكان چنانكه فردوسی گفت:

نبيره كه جنگ آورد از نيا

هم از ابلهی باشد و كيميا)

آباد(تك : ابد)

جاويدان

ابد: هميشه /جاويد

آب تبلور (آب:پارسی/تبلور:تازی)

گناب(genab)

تبلور: مهايش/گنش

آب حيات

آب زندگی

آب منجمد

يخ

(انجماد:يخ بستن)

آب مقطر

چكيد آب

روشن سازی: قطره: چكه/ تقطير: چكاندن

آب معدنی

آب كان(ابكان)

(روشن سازی:معدن : كان)

آب قنات

كاريز آب(پرشك)parashk

(روشن سازی: قنات: كاريز)

آب نبات

شكرينه(نبات را برخی پارسی دانسته اند)

آبق(پارسی تازی شده)

آبك/سيماب/جيوه

آتش مزاج

 

آتش نفس

تند خو

آتش پارسی است

آتشين دم/شورمند

آتی

آينده/آنچه پس از اين می آيد

آثار(تك: اثر)

نشانه ها/ مانده ها

اثری نمانده : نشانی نيست

آثام( تك : اثم )

گناه ها

آثم : گناهكار

آجال(تك : اجل)

پروا ها

پروا برابر است با مجال و مهلت تازی

چنانكه دقيقي گفت:

ابو سعد آنكه از گيتی بدو برگشته شد بدها

مظفر آنكه شمشيرش ببرد از دشمنان پروا

آجام (تك : اجم)

بيشه ها/ نيزارها

آجر(پارسی تازی شده)

آگور

آجل

پس آی / دير آينده

آحاد

يكان

آخذ

گيرنده

آخر ( akhar)

ديگری / دگر

آخر (AKHER )

پسين/ پايان

آخرا لامر

سرانجام كار / پايان كار

آخر الزمان

پسين زمان

آخرت

انجامش

آخري

واپسين

آداب (پارسی تازی شده)

ادب ها

آداب دان

ادب مند

آداب فاضله

آيين های پسنديده

 

آدميت

آدمی گری

روشن سازی: آدم پارسی است و در تازي ريشه ندارد و نام دگرگون شده واژه اوستايی ايودامن است.

آدمی سيرت

خوش خوی/ آدمی سرشت

آذان(تك : اذن) OZON

گوش ها

آذربايجان(پارسی تازی شده)

آذربادگان(آتشكده/آذر : آتش)

چون در آنجا آتشكده بسيار بود.

آذربايگان هم گفته ميشود.

آذوقه

آزوغه/آزوقه/انبار بند/ توشك

آراء(تك : رای)

انديشه ها / بوشاها

راي : بوشا

آرای مختلف

انديشه های گوناگون

آراب(تك : ارب )

اندام ها/ هفت اندامی كه در نماز بر زمين ميسايند

آرام ( تك : ارم)

را ه ها / نشانه ها

روشن سازی : ارم سنگی است كه كنار راه ها يا سر راه ها برای راهنمايی می گذارند.

آرامش طلب

آرامش جو / آرامش جو

طلب تازی است.

آزادی طلب

آزادی خواه

 

آزال ( تك : ازل )

ديرينگی ها

(روشن سازی : ازل آنچه است كه از آغاز بوده و پايان ندارد. به جای از ازل تا ابد ميگوييم : هميشه)

آزرده خاطر

رنجيده

آسوده خاطر

آسوده دل

آسی (مرد ) آسيه ( زن )

اندوهگسار

آسيای صغير

هرم ( herom )

آش حبشی

گوداب/ از برنج و نخود و مغز گردو است.

آشغال

آشغال را پارسی نيز دانسته اند آخال هم گفته ميشود.

آشفته ( آشفته حال)

شوريده / پريشان / به هم بر آمده

آشفته خاطر

شوريده درون

آشوب طلب

آشوب خواه

 

آشيانه وحوش

كنام

چنانكه فردوسی گفت:

چو يك پاس بگذشت درنده شير

به سوی كنام خود آمد دلير

   

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 15:59  توسط صمصامی  | 

 

<-AuthorName->

کنسرت گروه مستان و تور اروپا در شهرهای وین ، لندن ، پاریس ، فرانکفورت ، برلین ، اشتوتکارت ، هامبورگ ، کالستروهه ، استکهلم ، گوتنبرگ ، مالمو .