تبليغاتX
چامه ها و چکامه ها

به همای گفتم این بار بناست از چکامه سرایان جوان بگوییم ، گفت : یکی از چکامه سرایان مورد علاقه ام را که هم بسیار توانا و هم بسیار جوانست با شما آشنا می کنم : "ساناز رئوف"  و این چکامه ی او را که از بر بود برایم خواند :

تردید نکن سپیده سرخواهد زد      خواب ازسرمان دوباره پرخواهد زد

تردید نکن کسی ز نسل خورشید     بر ریشه ی خشک شب تبرخواهد زد

دستان سحر به استخاره روزی      تسبیح به قصد خیر و شر خواهد زد

طوفان زده ایم وناخدایی ازنو       درموج بلا دل به  خطر خواهد زد

بازوی عدالتی دگر می آید           تیپا به بساط  زور و زر خواهد زد

یک روز اراده ی بشر زنجیری      بر پای همین قضا قدر خواهد زد

این آتش خفته زیر خاکستر باز       صد شعله به جان خشک و تر خواهد زد

هر (قاصدکی) پیام بیداری را        بر دوش گرفته باز در خواهد زد

در گفتگو با خانم رئوف از ایشان خواستم تا اندکی از خودشان بگویند و یکی از چکامه هایشان را برای گذاشتن در چامه ها و چکامه ها برایم بفرستند ، شما می توانید سروده های دیگرشان را جز در کتابشان "جای کسی خالیست" در وبلاگ ایشان قاصدک بخوانید ؛ با تشکر فراوان از لطفشان :

ساناز رئوف هستم. متولد آبان ماه سال 1360درشهر رشت تحصیلات پایه ودانشگاهی را در شهر تهران به اتمام رسانده ودر رشته ی زنان ومامایی فارغ التحصیل شدم.

شروع فعالیت ادبی:با توجه به این که سرودن را از دوران کودکی آغازنمودم فعالیت ادبی خود را درسطح اجتماعی ازسال1373درکانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ادامه داده ودرراستای آن درسال1378به عضویت هیئت تحریریه ی نشریه ی قلم آشنا (نشریه ی جامعه ی پزشکی)درآمدم ومقالات خود را با عناوین کهکشانی که ستاره هایش را از یاد برد،گفتگوی تمدن ها درعرصه ی تمدن اسلامی،ترجمان اسرار، گناه کبیره ی حقیقی و...درکنار اشعارم در نشریه ی فوق ارائه نمودم تا گواهی بر سیر حقیقی اندیشه هایم باشد.

بیشتراشعارم درقالب غزل و چهارپاره سروده شده و اولین تجربه ی ادبی من با نام : (جای کسی خالیست) و با تخلص:( قاصدک ) درسال 1387 از انتشارات نغمه ی زندگی منتشرشد.

(هرقاصدکی یک پیامبراست) وهمیشه در خاطردارم جملات زیبای جبران خلیل راکه می گوید:تفاوت یک پیامبر با یک شاعردر این است که پیامبر آن چه راکه می آموزاند ، می زید...شاعر چنین نمی کند،شاعرمی تواند اشعاری عالی مثلا درباره ی عشق بسراید و در عین حال زندگی خود را بی عشق ادامه دهد.پیامبر تنها شعر نمی گوید وشعار نمی دهد که آن چه را می سراید، می آموزاند و زیست می کند...

در میان شاعران معاصر همیشه اشعار (سهراب سپهری)،(مهدی اخوان ثالث) و (فریدون مشیری) لذتی ژرف را در من به وجود می آورد و در میان شاعران دهه های اخیر اشعار زیبای (حسین منزوی) و (فاضل نظری) را آیینه ی تمام نمای وقایع روزگارمی دانم که تاثیری انکارناپذیر و شگرف در روح من به جای گذاشته ودر کنار همه ی اینها خواندن ابیات زیبای شاعرسبز سرزمینم (شیون فومنی) همیشه برایم لذت بخش بوده است.   

 

    باز هم بگو...

از وارثان تخت جم و تاج هم بگو       از دادن و گرفتن صد باج هم بگو

ازهفت خان قصه ی رستم گذشته ایم    ازهفت خال وبردن هرخاج هم بگو

غارتگرشکوه اساطیرمان شدند          ازحمله و چپاول و تاراج هم بگو

قربانی خطای کمان گیرمان شدیم        از آرشان رفته به معراج هم بگو

اینجا که بید عاشق و مجنون نمی شود   از برگهای سوزنی  کاج هم  بگو

از بارش وپذیرش افکار دم زدی        از حبس و از شکنجه و اخراج هم بگو

از قصه های فیل وابابیل بگذریم         از قیمت تجارت یک عاج هم بگو

از زهد بی اراده و بخل توانگران         تا خودفروشی زن محتاج  هم بگو

حالا که ادعای اناالحق نموده ای          بر دار عشق از سر حلاج هم بگو

هر جا تو نیز مثل من آب از سرت گذشت     از مردم سواره برامواج هم بگو

این نخستین گام از آشنایی با چکامه سرایان جوان بود ، بارقه ی این آشنایی ها از ما خواهد بود اما بسیار چشم به راه فکر ها و سخن های شما از این چکامه سرایان و سروده هایشان هستیم .خانم رئوف پیشنهاد لطیفی داشتند که آن را با شما در میان می گذارم: اینکه از شما بخواهیم بیتی ، کلامی ، ... از هریک از این  چکامه سرایان در یادتان بر جای مانده است ، برای ما نیز بگویید تا بر زیبایی این بارقه های کوچک بیفزاییم.

شاد باشید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:44  توسط صمصامی  | 

 

<-AuthorName->

کنسرت گروه مستان و تور اروپا در شهرهای وین ، لندن ، پاریس ، فرانکفورت ، برلین ، اشتوتکارت ، هامبورگ ، کالستروهه ، استکهلم ، گوتنبرگ ، مالمو .