قول داده بودیم که از چامه ها و چکامه های اجرا شده و نشده ی جناب همای بگوییم ، سخن و فکر ایشان را بشنویم و سخن و فکر شما را نیز از آن چامه ی ویژه بدانیم. امروز گام نخست از چامه های اجرا شده است.
متن چامه ی اجرا شده در "کنسرت ملاقات با دوزخیان" :
من از جهانی دگرم (2)
ساقی از این عالم واهی رهایم کن ، رهایم کن (2)
نمی خواهم در این عالم بمانم (2)
بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن ، جدایم کن (2)
نمی خواهم در این عالم بمانم (2)
بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن ، جدایم کن (2)
تو را اینجا به صدها رنگ می جویند (2)
تو را با حیله و نیربگ می جویند
تو را با نیزه ها در جنگ می جویند
تو را اینجا به گرد سنگ می جویند (2)
تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما (2)
نمی دانم کیم من (2)
آدمم روحم خدایم یا که شیطانم
تا با خود آشنایم کن (2)
اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست (2)
پس ای مردم (2)
خدا اینجاست
خدا در قلب انسان هاست (2)
به خود آی (2)
تا که دریابی
خدا در خویشتن پیداست (2)
همای از دست این عالم
پر پرواز خود بگشود و در خورشید و آتش سوخت (2)
خداوندا بسوزانم (2)
همایم کن (2)
نمی خواهم در این عالم بمانم (2)
بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن ، جدایم کن
من از جهانی دگرم.
این ترانه در دستگها چهار گاه تنظیم شده و تا کنون استقبال ویژه ای از آن شده است که مرا بر آن داشت تا با آن ، بخش گفتگو با همای از چامه های اجرا شده را آغاز کنم.
آنچه همای از دیدگاه های خویشتن شناسی ، جامعه شناسی و اعتقادی در باره ی این چامه می گوید:
من از جهانی دگرم...: گلایه ی روح انسان از تن در برابر خداوند می باشد. روحی که اعتقاد دارد چون از خداوند بر جسم انسان دمیده شده است - بر پایه ی داستان آفرینش انسان و آدم و حوا - گلایه از آن دارد که از تن یا جسم ، خسته و گریزان است و چون خود را بخشی از خدا می داند از آنجا که خداوند از روح خویش در او دمیده ، خواستار بازگشت به سوی خدا ست . پیام های درون این چامه جنجال ها و ناملایمات انسان (جامعه ی امروز) را به اعتراض فریاد می کشد و آنکه اگر آدم و حوا اولین ساخته های خداوند به شکل بشر هستند ، چرا به هزاران رنگ خدا را می پرستند؟ چرا با جنگ خدا را می پرستند؟ و چرا به گرد سنگ خدا را می جویند؟
تو جان می خشی و اینجا ...:گلایه از آن دارد که جان را خداوند به انسان می بخشاید و دیگران به خویش اجازه می دهند به نام خداوند جان انسانی را بگیرند . من اعتقاد دارم جان را خداوند به انسا ن بخشیده و تنها اوست که می تواند جان انسان را بگیرد و هیچ انسانی حق گرفتن جان از هیچ موجود زنده ای را ندارد و از همین رو به گیاه خواری روی آورده ام.
اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست...: با اشاره به اینکه اگر از روز ازل خداوند روح خویش را در گل دمید و بر آدم و حوا جان بخشید ، پس ما که خود نیز فرزندان آنها هستیم ، بخشی از روح خداوند در وجود ما هست ، باید به خویشتن باز گردیم و دریابیم که خداوند را در وجود خویش می توان پیدا کرد.
امید که فکرها و اندیشه های شما را نیز درباره ی این چامه بشنویم.